رها رها رهايي

 
دوبیتی
نویسنده : رها - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦
 


شدم بازنده گرچه برده بودم

من از دست رفاقت خورده بودم

برای دیدنم دیر  آمدی  دیر

همان روزی که رفتی مرده بودم 




به دستان سیاه غم اسیرم-

نگاهت می کنم تا که بگیرم-

جواب این سوالم را که آیا-

به دادم می رسی یاکه بمیرم


درون سینه ام یک زخم  کاری

به جا مانده از عشقت یادگاری

تو که عاشق نبودی تا بفهمی

چه دردی دارد این چشم انتظاری


درعشق از شهرت تختی گذشتم

ولی از تو به سرسختی گذشتم

به خوشبختی رسیدی و ندیدی

که من از مرز بد بختی گذشتم

 


 
comment نظرات ()
 
 
اینبار...
نویسنده : رها - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢
 

طبیبا بس کن این درمان ، من بیمار میمیرم

مرا دیگر به حال خویشتن بگذار میمیرم

 

دمادم میشوم کاهیده تر زین عشق جانفرسا

زمن شوئید دست ای دوستان ، کاین بار میمیرم

 

ندارم تاب دیدارت که با ان شعله میسوزم

نمیخواهم ترا بینم کز ان دیدار میمیرم

 

من دیوانه را بگذار تا با خود سخن گویم

بشهر غم غریبم روی بر دیوار میمیرم

 

گل خود روی این دشتم نه گلکاری نه گلچینی

بخواری عاقبت در گوشه ای چون خار میمیرم

 

شکفتم بی هوس بر شاخه ی لرزان عمر اما

چنان نازک دلم کاخر به یک رگبار میمیرم

 

هزاران قصه گفتم ، شاهکار شعر من دانی

چه باشد. آنکه لب بسته از گفتار میمیرم

 

سخنهایم گرامی تر ز دُر باشد ولیکن خود

چه بی مقدار امدم دنیا چه بیمقدار میمیرم

 

ز دست حاسدان و دوستان سودجو اکنون

چنان عزلت گزین گشتم که بی غمخوار میمیرم

 

زخود زین رنج بیزارم که با این خلق مانوسم

بخود زین درد میپیچم که دور از یار میمیرم

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : رها - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٤
 

 

شعری بسیار زیبا از قیصر امین پور
====



روز مبادا


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها...

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند ؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد !

* * *

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها...


هر روز بی تو
روز مبادا است !

خیال باطل

 


 
comment نظرات ()
 
 
به گل من!
نویسنده : رها - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢
 

برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره
موندنی باشی همیشه
لب پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم
مهربون  گلم  نپوسی
---
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
نفسم پیشکش تو
جای من زنده بمون
باغ دل بی تو خزون
موندنی باش مهربون
تو که از خود منی
منو از خودت بدون
غزل و قافیه بی تو
همه رنگ انتظاره
این همه شعر و ترانه
همه بی عطر و بهاره
موندنی باشی همیشه
لب پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم
مهربون گلم نپوسی
---
موندنی باشی همیشه
لب پاییزو نبوسی
نشه پرپر شی عزیزم
مهربون  گلم  نپوسی


 
comment نظرات ()
 
 
بزن بارون
نویسنده : رها - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۸
 


بزن بارون که دلگیرم

دارم این گوشه میمیرم

بزن بارون که دلگیرم

دیگه آروم نمیگیرم

حالا که خسته و تنهام

حالا که اون دیگه رفته

میفهمم تازه این درد رو

چقدر تنها شدن سخته

بزن بارون که عشق اون

هنوز توی نفسهامه

دلیل عشق پاک من

غرور سرد اشکامه

ببار شاید که برگرده

تو قلبی که پر از درده

ببین از وقتی اون رفته

چقدر دستای من سرده

بزن بارون ...

بزن بارون ...

 


 
comment نظرات ()
 
 
بچه ها عشق گناه است گناه
نویسنده : رها - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱
 


از پس شیشه ی  عینک ، استاد

سرزنش وار به من می نگرد

باز در چهره ی من میخواند

که چه بر دل من میگذرد

می کند مطلب خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است گناه

وای بر دل نو خواسته ای

شکر عشق بتازد بی گاه...

مینشینم همه ساعت خاموش

با دل خویش تنم دنیائیست

ساکتم گر چه به ظاهر اما

در دلم به غم تو دنیائیست

استاد امروز چو اسمم را خواند

بی خبر داد کشیدم غائب

رفقایم همگی خندیدند

که جنون گشته به طفلک غالب

بچه ها هیچ نمی دانستند

که من اینجا و دلم جای دگر

دل آنهاست پی درس و کتاب

دل من در پس سودای دگر

من به یاد تو اون خاطره ها

یاد آن دوره که بگذشت چو باد

باز از چهره ی من میخواند

از پس شیشه ی عینک ،  استاد..

لبخند

 


 
comment نظرات ()
 
 
سال نو مبارک.سال 1388
نویسنده : رها - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳٠
 

عشق برای همیشه از زیبایی می هراسد با این وجود زیبایی برای همیشه توسط عشق دنبال خواهد شد.

ماچماچماچ

سلام

باز هم بهانه ای برای شاد شدن از راه رسید:

امیدوارم

مثل ماهی زنده

مثل سبزه زیبا

مثل سمنو شیرین

مثل سیب خوشرنگ

و مثل سکه با ارزش باشید

سال نو مبارک

سال خوبی داشته باشید

لبخند


 
comment نظرات ()
 
 
با سازی سوخته
نویسنده : رها - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٦
 



با سازی سوخته


برقص مرا تا زیبائی ات
برقص مرا
از تنگنای هراس
تا گسترهء آرامش
مرا برگیر
چون شاخه ای زیتون
و کبوتری باش
پروازکنان بسوی خانه
برقص مرا تا انتهای عشق

آه ...
مجالی ده برای دیدار زیبائی ات
آن هنگام که میدان خالی از اغیار است
مجالی ده برای لمس لرزش اندامت
آنگونه که رسم بابلیان است
نرم نرمک نمایانم کن
آنچه تمام نمیدانم
برقص مرا تا انتهای عشق

برقص مرا تا جشن وصال
برقص ، برقص مرا
نرم ، طولانی ...
ما هر دو در پناه عشقیم
هر دو در بالای عشق
برقص مرا تا انتهای عشق

برقص مرا سوی کودکانی که تمنای زاده شدن دارند
برقص مرا سوی پرده هائی که از ورایشان
بوسه هایمان کهنه شده اند
خیمه ای بر پا کن ، حتی پاره
و برقص مرا تا انتهای عشق

لمس کن مرا با دستان عریانت
لمس کن مرا با دستان پوشیده ات
و برقص مرا
تا انتهای عشق

 

خنثی

 


 
comment نظرات ()